تبليغاتX
آينه هاي ناگهان
هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را از یاد نمی برد

اقرار به شفایِ اين جراحتِ مشترک
غير ممکن است،
اقرار به رازِ سَر به مُهرِ اين قصه
غير ممکن است.

من حرفی نخواهم زد
خوابی نخواهم ديد
کاری نخواهم کرد.

از آن همه حادثه
من هرگز چيزی به ياد نخواهم آورد.
شما
گريستنِ بی‌دليل در آستينِ خويش را
از من گرفته‌ايد.

باران پشتِ پنجره نيز
سعی می‌کند پنهان و پوشيده ببارد.
من از اول می‌دانستم
اقرار به دانايیِ اين دقيقه دروغ است
اقرار به احتمالِ آسايش و آدمی دروغ است
آدمی هرگز به آرامشِ آسمان نخواهد رسيد.

حالا نديده‌ام بگيريد،
بگذاريد برگردم جايی که سال‌ها پيش، سال‌ها پيش ...!


سيد علي صالحي

نوشته شده توسط سنا در ساعت  | لینک  | 

يك دو تا خوشه انگور با تو

عيش و نوشي پر از شور با تو

خلوت يك شب تار با من

شرط دارد ولي نور با تو

هر چه خواهي فراهم مي آيد

من فقط چشم ! دستور با تو

دست بي تاب مضراب با من

سينه ي باز سنتور با تو

نغمه ي عشق را مي نوازيم

گوشه اي پشت ماهور با تو

قافيه ، وزن… هر چند باشد

شعر من مي شود جور با تو

محمد حسين ابوترابي

نوشته شده توسط سنا در ساعت  | لینک  | 

دختر روي پاشنه هاي باريك چكمه هاي نوك تيزش چرخي زد و اشاره كرد به سري جديد جورابهاي كودكانه و ساق هاي گرم ِ زنانه. بعد اشاره كرد به گروهي از جورابهاي جديد و گفت: اگر جورابهاي منعطفي مي خوايين پيشنهاد مي كنم از اين گروه انتخاب كنيد. سريع حرف ميزد و كلمات را كامل ادا مي كرد؛ جويده جويده حرف نميزد و مثل دخترهاي لوس كلمات را نمي خورد. مانتوي نخي تريكو پوشيده بود كه از بالاي سينه چين ريز مي خورد و تا بالاي زانوانش مي رسيد. شلوارش را داخل چكمه هاي بلندش كرده بود با شالي كه بود و نبودش فرقي نمي كرد.كوتاه بود و رها.خيلي كه دست بالا بگيري ۱۸ سال بيشتر نداشت.مغازه اما بزرگ بود با شيشه هاي دودي كه از بيرون انتهايش ديده نمي شد. ميز او و همكارش انتهاي مغازه بود و همكارش البته پسري بود كه حداكثر دو سال از خودش بزرگتر بود.وارد كه شده بودم صداي بچه گانه دختري را شنيده بودم كه با پسري هم كلام بود و خوش و بش مي كرد. اما بدو ن كنجكاوي تصور كردم بايد خريدار باشند. زماني متوجه فروشنده بودن آن دو تا شدم كه دنبال راهنما گشتم. دختر بعدا در تلفن به خانمي كه جهت تحقيق در باره پسر مغازه كناري زنگ زده بود گفت اسمش سحر است و تازه به اين فروشگاه آمده .با اين كه بارها از جلوي اين مغازه عبور كرده بودم اما گذرم به داخلش نيفتاده بود. خريد خوبي داشتم اما وقتي بيرون آمدم تا شب به اين موضوع فكر مي كردم كه آن دختر مادر دارد؟مادرش نگران نمي شود دخترش دو شيفت در كنار پسر كم سن و سالي انتهاي يك فروشگاه تاريك با آن سر و لباس فروشندگي مي كند؟

نوشته شده توسط سنا در ساعت  | لینک  | 

فقط ميتونم بگم متاسفم! لعنت به ما آدمها! دلم مي خواد به زمين و زمان ناسزا بگم.

نوشته شده توسط سنا در ساعت  | لینک  | 

دانشمندان انگلیسی اعلام کردند افرادی که مدت زمان زیادی از روز خود را صرف استفاده از اینترنت می کنند در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند. با این حال هنوز نمی دانند آیا اینترنت باعث افسردگی می شود یا افراد افسرده به اینترنت گرایش پیدا می کنند.

 

چند روز پيش يه دوست دلسوز اعتراض مي كرد كه چرا از مرگ مي نويسي؟

گفتم: چه اشكالي داره؟

گفت: افسرده ميشي.

گفتم: به نظر تو آدم اول افسرده ميشه بعد از مرگ مي گه يا اول از مرگ مي گه بعد افسرده ميشه؟

گفت: منو نپيچون.

حالا شماها بگين آدم ِ افسرده ميشينه پاي اينترنت يا اينترنت آدمو افسرده مي كنه؟

نوشته شده توسط سنا در ساعت  | لینک  | 

باران می خواهم

بی هیچ تحمل

هوا می خواهم

بی هیچ کتمان

در این هوای بارانی

تو را می خواهم

بی هیچ تحمل کتمان

***

چه بغض بسته ای ست تمنا

در این زمین کویری ترک خورده

چه جان خسته ای ست در من

در این بی کرانۀ ابری .

اقبال معتضدي

پ.ن:وقتی باور به هیچ می‌رسد

مفهوم ِ هیچ

به هیچ جا بند نمی‌شود

نوشته شده توسط سنا در ساعت  | لینک  | 

۱ـ دوستاني كه لينكشون از كنار صفحه پاك شده،حذف نشدن فقط لينكشون به "وبلاگ دوستان" منتقل شده.كساني كه موندن لينك هايي هستن كه بلاگفا در قسمت"وبلاگ دوستان" نپذيرفت.به محض اين كه بلاگفا بتونه اين مشكلو حل كنه اونها رو هم به همين قسمت منتقل ميكنم.

۲ـ بابت همكاري تون در پست قبل و اظهار نظرهاي مفيدتون متشكرم.تقريبا يه ميز گرد تشكيل شد و از بابت اين تبادل نظر خوشحالم.

۳ـ طي دو روز گذشته يا با بلاگفا مشكل داشتم يا با اينترنت!!! اما هميشه به يادتون هستم.

۴ـ فصل اول تموم شد.

پ.ن:امروز از اون روزايي هست كه سردرد و تهوع مي خواد منو به زانو در بياره.

نوشته شده توسط سنا در ساعت  | لینک  | 

مقامات پلیس هائیتی اعلام کردند سرقت از محل اسکان زلزله‌ زده‌ها و تجاوز به زنان از مشکلاتی است که مقامات امنیتی بعد از وقوع زلزله مرگبار با آن روبه رو هستند.
تعدادی از ساکنان چادرهای محل اقامت زلزله زدگان نیز گزارش‌هایی مبنی بر تجاوز به زنان ارائه کرده و اعلام کردند شب‌ها صدای فریاد و درگیری بین مجرمان و ساکنان را شنیده اند.
البته تعداد جرائم کاملا مشخص نیست ، اما سازمان‌های حمایت از حقوق زنان به سازمان ملل هشدار داده اند هرچه سریع‌تر برای برقراری امنیت در این کشور اقدام کنند.

....................

تعجب هم دارد! آخر چگونه مي شود ميان آن همه بي خانماني، ميان آن همه درد و زخم و خون،آن همه بي سرپرستي و آن همه داغ ديدگي فقط به برقراري رابطه جنسي فكر كرد؟؟؟!!!! يعني واقعا لابه لاي آن آوارها چه موضوع تحريك كننده اي وجود دارد كه ميل آن آقايان را به زير شكم سوق ميدهد؟؟؟ها؟؟؟!!!  چه موضوع تحريك كننده اي؟؟؟؟؟ يك لنگه از يك پاي كنده شده و برهنه ي يك زن كه صاحبش زير خاك و سنگ و آجر گم شده؟ يا نيم تنه ي برهنه ي دختري كه نيمه ي ديگرش رشته هاي است از گوشتهاي به هم تنيده؟؟؟؟؟

پ.ن:ببخشيد اگه داغ مي كنم .واقعا از تمايلات انسان در عجبم!

نوشته شده توسط سنا در ساعت  | لینک  | 

هميشه لازم نست شعر بگيم و شعر بخونيم. هميشه نميشه از روزمرگي هامون بگيم. از لذت بوي نون داغي كه از نونوايي مسير خونه تا اداره استشمام كرديم از طعم خوب پنيري كه صبح با همون نون داغ و چاي شيرين خورديم.

قبلا هم گفته بودم من دختر اين سالهاي تجدد نبودم و نيستم من عاشق قدمت و تاريخ كهن ايرانم. عكسهاي كه در زير مي زارم از زرتشتيان ايرانه. "جشن سده زرتشتيان". زرتشتي نيستم اما شهر يزد رو به خاطر تاريخ زرتشتيان و آثاري كه از اين مذهب در اون شهر وجود داره دوست دارم.

طي گشتي كه امروز در سايتها ميزدم به عكسهايي از مراسمشون بر خوردم كه در كرمان برگزار شده و برام خيلي جالب بود. دعوت مي كنم شما هم همراه بشين

نوشته شده توسط سنا در ساعت  | لینک  |