تبليغاتX
آينه هاي ناگهان
آينه هاي ناگهان
سکوت آینه ها همیشه جواب تمام سوال های بی جواب بغض و باران است

دست به دامن گریه که می شوم
تصویر لرزانی از ستاره و صدف
در پس پرده ی دریا تکان می خورد
نمی دانم چرا
بارش این همه باران
غبار غریب غروبهای بهار و بوسه را
از شیشه های این همه پنجره پاک نمی کند
لينك | پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 . 15:0 . سنا |





نوميد، کلافه، سرگردان،
همه، همه‌ی ما
در وحشتِ واژه‌ها زاده می‌شويم
و در ترسِ بی‌سرانجامِ مُدارا می‌ميريم.
لينك | پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 . 12:33 . سنا |





بر درد قهوه افکند یک نگاه
 صد ساله پیر زن
چینی فتاد به پیشانی اش ز غم
 یک دم سکوت
 یک لحظه اضطراب
فال من است ؟
که می بیند سالخورده زن
 ابرو رهاند ز گره
 فنجان گرفت دور
دنبال گمشده بود
 در سرنوشت من
 از عشق و لاله و شمعدان و تاج گفت
 از یک شتر که بار آرد به خانه من
 از دست دوستی که دستم به دست اوست
گفت :
غافل مباش که خنجر کند رها
 فنجان گرفت دور
 دنبال گمشده بود
با خویش گفتمش
بس کن
 عبث مگو
سال هاست که خنجر به پشت ماست

پرویز ابولفتحی


لينك | چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 . 12:56 . سنا |




Home | Archive | Contact US | Tamplate Designer