|
«آرزو... » |
|
|
کاش کیبورد رایانه ی تو بودم و می بوسیدم پیوسته سرانگشتانت را هنگام نوشتن نامه های اداری، ایمیل های روزانه، حتا هنگامی که ایمیل عاشقانه ای از مرا ناخوانده Delete می کردی...
می توانستنم ای کاش شبانه باز کنم پنجره ی ویندوز کامپیوترت را و از درون مانیتور قدم به اتاق تو بگذارم به تماشایت که خفته ای با دستانی گشوده در بستر
آرزو می کنم ماوسی بودم که نوازش دستان تو را حس می کند بر چهره ی خود وقتی صفحه های google را به دنبال یافتن چیزی ورق می زنی...
تمام آرزوهای من در حول و حوش تو می چرخند! ... شایسته ی پیج های 360 که هکرهای سرتا سر جهان، سال هاست به شکستن قفل ِ قلبت از پشت رایانه های خود برنخواسته اند!
از يغما با كمي تغيير
|
|
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 |
|
|
| |
|
آذري يزدي هم رفت |
|
|
مهدی آذری یزدی درجايي نوشته : «پدرم جز کار رعيتي و باغباني کار ديگري نداشت، کم سواد بود و خيلي خشک و وسواسي . مدرسه دولتي و کار و لباس کت و شلوار را حرام مي دانست به همين علت مرا به مدرسه نگذاشت مادرم هم جز قرآن چيز ديگري نمي توانست بخواند.»
و باز در جايي ديگر آورده:«اولين بار که حسرت را تجربه کردم موقعي بود که ديدم پسر خاله پدرم که روي پشت بام با هم بازي مي کرديم و هر دو هشت ساله بوديم چند تا کتاب دارد که من هم مي خواستم و نداشتم به نظرم ظلمي از اين بزرگتر نمي آمد که بچه اي که سواد نداشت آن کتابها را داشته باشد و من که سواد داشتم نداشته باشم. کتابها گلستان، بوستان، سيد الانشاء، نوظهور و تاريخ معجم چاپ بمبي بود شب قضيه را به پدرم گفتم پدرم گفت اينها به درد ما نمي خورد . شب رفتم توي زيرزمين و ساعتها گريه کردم از همان زمان عقده کتاب پيدا کردم، که هنوز هم دارم از خوراک و لباسم و همه چيز زندگي ام صرفه جويي مي کنم و کتاب مي خرم و از هر تفريحي پرهيز مي کنم و به جاي آن کتاب مي خوانم.»
---------------------
آذري يزدي را حالا شناختم بعد از اين همه سال كه مي گذرد از آن موقعي كه پدرم كتاب قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب را داد دستم و من نميدانم چندم دبستان بودم.آن موقع نويسنده ها برايم مهم نبودند فقط نوشته هايشان مهم بود و من كتابي داشتم با قطر زياد كه به گفته پدر بايد رو خواني ام را با آن تقويت مي كردم. خبر را كه شنيدم دلم گرفت ولي خودم هم نميدانم براي پدري ست كه مي دانست بايد براي دخترش چه بخرد تا هم آموزش ببيند هم خاطره ای خوب در ذهنش نقش ببندد،براي نويسنده اي كه حالا نيست تا باز هم براي بچه هاي ما خوب بنويسد يا براي همان كتاب دوران كودكي!
|
|
شنبه بیستم تیر 1388 |
|
|
| |
|
از جنس بارانم |
|
|
سنگ مرا نامیدید
باران بودم
ابر مرا خواندید
آفتاب بودم
رعد مرا دیدید
رنگین کمان بودم
مرا هر چه می خواهید صدا بزنید
اما من از جنس بارانم
عبدالرضا شهبازی |
|
جمعه نوزدهم تیر 1388 |
|
|
| |
|
|
|
|
من اگر خدا بودم
سكوت را به شب مي دادم
غم را به انسان
موسي را به بني اسراييل
و تو را
براي خودم نگه مي داشتم.... |
|
پنجشنبه هجدهم تیر 1388 |
|
|
| |
|
این یعنی یک اتفاق خوب |
|
|
در این روزگار غریب
که دیگر هیچ کس مثل خودش حرف نمی زند،
با چشمهای خودش نمی بیند،
با گوشهای خودش نمی شنود.
در روزگاری که مردمش،روزها،شعر می دزدند و
شب ها،مدام خواب شقایق می بینند،
اما هنوز نمی دانند که آینه
زبان سنگ را نمی فهمد،
همین که من هنوز باخودم – یعنی تو –
رو راستم،
خودش یعنی معجزه،
یعنی یک اتفاق خوب.
همین که هنوز خواب تو را می بینم،
برایت بغض می کنم،می بارم،می نویسم،
همین که هنوز چراغ ِ یادِ تو را،
بر سر در ِخانۀ ذهنم آویخته ام،
یعنی من هنوز زنده ام،
و در روزگاری که مرده هایش هنوز نفس می کشند،
این یعنی یک اتفاق خوب
ناصر کاظمی زاده |
|
چهارشنبه هفدهم تیر 1388 |
|
|
| |
|
|
|
|
انگار قسمت بود كلينيك شبانه روزي را با آن تابلوي بزرگش نبينم و با اين حال خرابم تا چهار راه بعدي گز كنم و برسم به پسرك كه كنار خيابان تونيك بساط كرده بود. قشنگ بودند و گشاد و خنك كه مي شد به جاي مانتو هم استفاده كرد.اولي نه ولي دومي را كه باز كرد طرح جغه اي با رنگهاي شادش دلم را برد. پسرك گمانم ده سال بيشتر نداشت پول را كه گذاشتم كف دستش چشمانش برق زد.خودم بيشتر از او خوشحال شدم از خوشحاليش.وقتي خداحافظي مي كردم چند نفر جمع شده بودند اطرافش و ....وقتي مسير را دوباره بر گشتم تعجب كردم از آن تابلوي بزرگ كلينيك كه امكان نداشت از زير چشم رد شود و نبيني اش!
خدايا! یعنی امروز ماموريت داشتم دل پسرك را به دست بياورم؟ |
|
سه شنبه شانزدهم تیر 1388 |
|
|
| |
|
تهراني ها امروزدر خانه ماندند |
|
|
مدیر کل کنترل کیفیت هوای تهران از افزایش غلظت ذرات معلق و کاهش میدان دید تا 24 ساعت آینده در تهران خبر داد
مهر: در پی افزایش 9 برابری ذرات معلق هوای تهران و شدت گرفتن آلودگی هوا در پایتخت بسیاری از شهروندان تهرانی که امکان سفر به مناطق خوش آب و هوای ایران را دارند از بعد از ظهر روز گذشته پایتخت را ترک کردند
فارس: معاون سلامت وزارت بهداشت گفت: با وجود اعلام تعطيل در تهران و برخي مناطق آلوده كشور، همه بيمارستانهاي دولتي در شرايط آماده باش هستند و پرسنل بيمارستاني مانند روزهاي عادي سر كار هستند |
|
سه شنبه شانزدهم تیر 1388 |
|
|
| |
|
|
|
|
او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم |
|
سه شنبه شانزدهم تیر 1388 |
|
|
| |