|
من سنبل آخرین عذاب آمی ام |
|
|
میان این همه بی راه رهگذر تنها مرا برای تحمل آخرین عذاب آدمی آفریده اند
.
.
.
.
.
هی دختر تا مرگ سرگرم گرفتن سراغ تو از پروانه و گندم است همین سطر مانده به لااقل را لا اقل |
|
شنبه سی و یکم مرداد 1388 |
|
|
| |
|
|
|
|
تا هستم با زندگي مي جنگم ، اما براي زنده ماندن هرگز نمي جنگم! هرگز! |
|
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 |
|
|
| |
|
دل شكستگي واقعا درد دارد |
|
|
محققان دانشگاه کالیفرنیا با کشف ژنی که میان دردهای فیزیکی و ذهنی انسان ارتباط برقرار میکند اعلام کردند شکستهای احساسی یا به بیان عامیانه دل شکستگی به معنی واقعی در بدن انسان درد فیزیکی به وجود میآورندبه گزارش شبکه ایران، محققان موفق به کشف ارتباط ژنتیکی میان درد فیزیکی و شکستهای اجتماعی شدند این به آن معنی است که قطع ارتباط عاطفی میان افراد یا دل شکستگی به معنی واقعی دردناک است.
ادامه مطلب
هنوز يادم هست اين درد را كه مثل خوره روحم را مي خورد و قلبم روزي هزار بار در تپيدنش مكث مي كرد و نگاهم از گوشه ديوار آنطرف تر نمي رفت و....
خدا يا آدمها را اين همه بي رحم چرا آفريدي؟چرا؟ |
|
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 |
|
|
| |
|
زندگي مثل مرگ مسخره بود |
|
|
(رعدوباران) به هوش آمده اي
زير ِ سقفي كه هيچ يادت نيست
*
شاخه ها از پرنده خشك شدند
از اتاقي كه رو به پنجره بود
ضربان ِ سكوت در اغماء
زندگي مثل ِ مرگ مسخره بود
دوستاني كه خودكشي كردند
عكس هايي كه از هنوز پُرند
(توي گرماي گيج بعد از ظهر
مرده اي را به خاك مي سپرند)
خواب ديدم كه دوستت...اما
سقط كردند حرف هايم را
بوميان سياه ِ آدم خوار
اره كردند دست و پايم را
توي تابوت من دراز بكش
تا ببيني كه آسمان ابري ست
جاي من ذره اي "تو"را بگذار
تا بفهمي كه حال ِ من بد نيست!
هيچ فرقي نمي كند كه چرا
زير ِبي سقف آسمان باشي
فكر كن بيشتر نمي فهمي
سعي كن مثل ديگران باشي
سر بكش زندگي كن و خوش باش
نيمه ي هيچ ِ استكانت را
پر كن از خاطرات ِ"عكس ِ" خودت
نيمه ي خالي جهانت را
هيچ قطعيتي وجود نداشت
تا هميشه هنوز ممكن بود
مرگ در لوله هاي اكسيژن
مثل اعماق آب ساكن بود
*
شب سياه و پرنده تنها شد
باد...آرام.../از نفس...
افتاد...
مجيد عزيزي |
|
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 |
|
|
| |
|
بيا از اينجا ببرم |
|
|
....
یکی به شکل خود من
همیشه دنبال منه
از همه جا و همه جا
اسم منو داد میزنه
اون که محبت هنوزم
براش هوای نفسه
مرگمو باور نداره
می خواد به دادم برسه
اون كه هنوز سنگ نشده
همون "منه"ساده دل ِ
همون دهاتي نجيب
نه اين منه بي حوصله
همشهري عزيز من
همسايه سار دل من
مشكل من خود منم
منم كه با "من" دشمنم
.
.
.
اگه هنوز فكر مي كني
با تو رفيق سفرم
نجيب و خوبم مثل تو
بيا از اينجا ببرم
بيا از اينجا ببرم
بيا از اينجا ببرم
گوش كنيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد |
|
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 |
|
|
| |
|
وقتي هوايي مي شوم مگر مي شود نبارم؟ |
|
|
مي خواهم براي كوير پشت سرم دريا بسازم ـ همين! |
|
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |
|
|
| |
|
باز دنبال تو می آیم |
|
|
رفتنت را عجیب مجبورند جاده هایی که جا به جا شده اند
باز دنبال تو می آیم با کفش هایی که تا به تا شده اند
از عبورت دوباره جا ماندم،مثل يك ساك دستي كوچك
زيپ هاي خراب ذهنم تا...تا ته از اضطراب وا شده اند
يك نفر رختهاي چركش را در دلم/با گناه مي شورد
توبه هايم چروك و تب دارند، گريه هايم چه بي صدا شده اند
توي ته مانده هاي "باران" باز نفسم داشت "بند مي آمد"
مثل كپسولهاي اكسيژن،ريه هايم پر از هوا شده اند
به خودت شوك بده مرا امشب بايد از زندگي ت برگردم
من كه رگهاي خوني ام از تو از تمام تنم جدا شده اند
سيده صديقه حسيني |
|
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 |
|
|
| |