تبليغاتX
آينه هاي ناگهان
آينه هاي ناگهان

حالا خودم را از تنهایی هایم کم که می کنم تنها مشتي ترانه ميماند كه روي سطر سطرش تو نشسته اي
 
 
سنا

تو ای تجسم شیرین آرزو با من
دلم نمی‏شکند تلخ‏تر بگو با من
خیال کن که من از پشت کوه آمده‏ام
بگو هر آنچه دلت خواست رو به رو با من...

 
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل

پیوند ها

قطره

دنياي بهتر

يغما گلرويي

سهراب سپهري

ساحل

همسایه باران و موسیقی

سيد علي صالحي

آواي زنانه

آينه و مهتاب

روابط عمومي در مطبوعات

مريم گلي

سحر

...سرخط

كسي نيست با خودم حرف مي زنم

ييلاق ذهن

گاهنامه2

خياط باشي

كودكي در باران

چهار ستاره مانده به صبح

ترانه هاي تنهايي

انرژي مثبت

More than a feeling

اپيزود

دلشاد

خانه خلوت من

maryam

يك شب هزار بوسه

بادام تلخ تلخ تلخ

حجم سبز

جاري سپيد لحظه ها

خوب مثل ابر

سكوت سنگين

باراني ترين لحظه ها

سلام همشهري

منيژه درتوميان

زيبا هواي حوصله ابريست

زني كبود تازيانه ها

يك روز همه چيز تمام مي شود

اين دلتنگي ها براي كسي نيست

تمام ناتمام من با تو تمام ميشود

فراتر از احساس

روزانه ترهاي همان دختركي كه چهار ستاره كم دارد

انسان دشواري وظيفه است...

گفتِ بي گو

رهايي

نامه هایی که هرگز خوانده نمی شوند...

تو را من چشم در راهم

شكفتن در مه

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

زيباست خودكشي به مرام شهابها

دلم گرفته از این سال ها ی بی احساس

پرنسس

دل من چه صبوره

قصه ي تنهايي

روزنوشت

 

آرشيو مطالب

هفته دوم آذر 1388

هفته اوّل آذر 1388

هفته چهارم آبان 1388

هفته سوم آبان 1388

هفته دوم آبان 1388

هفته اوّل آبان 1388

هفته چهارم مهر 1388

هفته سوم مهر 1388

هفته دوم مهر 1388

هفته اوّل مهر 1388

هفته چهارم شهریور 1388

هفته سوم شهریور 1388

هفته دوم شهریور 1388

هفته اوّل شهریور 1388

هفته چهارم مرداد 1388

هفته سوم مرداد 1388

هفته دوم مرداد 1388

هفته اوّل مرداد 1388

هفته چهارم تیر 1388

هفته سوم تیر 1388

هفته دوم تیر 1388

هفته اوّل تیر 1388

هفته چهارم خرداد 1388

هفته سوم خرداد 1388

هفته دوم خرداد 1388

هفته اوّل خرداد 1388

هفته چهارم اردیبهشت 1388

هفته سوم اردیبهشت 1388

هفته دوم اردیبهشت 1388

هفته اوّل اردیبهشت 1388

هفته چهارم فروردین 1388

 
 

پیوند های روزانه

مترجم گوگل

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

كد آهنگ

كد موسيقی

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

وقتي بغض رئيس دادگستري مي‌تركد...

جام جم آنلاين: تلفن همراهم زنگ مي‌زند، وقتي گوشي را برمي‌دارم، صداي آشناي قاضي حسيني ، رئيس دادگستري پاكدشت را مي‌شنوم ؛ صدايش آشكارا مي‌لرزد.

وقتي علت را جويا مي‌شوم، مي‌گويد: يك جوان به علت فقر و ناتواني براي معالجه خود در يك قدمي مرگ قرار گرفته است.

رئيس دادگستري پاكدشت ادامه مي‌دهد: از وضعيت اين جوان چند روز پيش اطلاع يافتم. او عضو يك خانواده فقير است كه ماهانه 30 هزار تومان از طريق بهزيستي دريافت مي‌كنند. چندي پيش اين جوان پس از سقوط از بلندي و شكستگي لگن، مدتي را در يكي از بيمارستان‌ها بستري مي‌شود و پس از ترخيص از بيمارستان، به يكباره يكي از پاهايش به طرز غيرمعمول شروع به عفونت شديد مي‌كند و زماني كه او به سراغ بيمارستاني كه در آن بستري شده بود مي‌رود، از وي براي بستري شدن دوباره درخواست پول مي‌كنند، اما چون قادر به پرداخت هزينه درمان خود نبوده، بناچار به خانه بازمي‌گردد و اكنون نيز در اوج جواني به انتظار مرگ نشسته است.

وي مي‌گويد: اواز كسي شكايت ندارد وتنها در انتظار دستي ا ست كه ياري‌اش كند تا بتواند زنده بماند و به آرزوهاي خود برسد.

رئيس دادگستري پاكدشت بغض مي‌كند و مي‌گويد: با ديدن اين جوان احساس مي‌كنم بايد همه براي نجات او تلاش كنيم و نگذاريم او به دليل فقر ... .

رئيس دادگستري سكوت مي‌كند و متعاقب اين سكوت معني‌دار صداي بوق اشغال تلفن ....

قاضي نتوانست بغض تركيده‌اش را پنهان كندو....

در چنين مواقعي چاره‌اي نداريم تا دست ياري به سوي شما هموطنان، مسئولان وزارت بهداشت و پزشكان متعهد دراز كنيم تا شايد جوان بيمار فردا شاهد طلوع دوباره آفتاب باشد.
 
.........................
 
براشون نوشتم شماره حساب اعلام كنن.هر كدوم حتي به اندازه هزار تومان هم كمك كنيد ميشه نجاتش داد
 
شماره حساب سيبا 0308777834004 به نام سعدالله فتح‌الله‌زاده‌، بانك ملي ايران شعبه پاكدشت پدر جوان بيمار
 

پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

 

عبور گلوله از غنچه گل رز

هر كاري كردم نتونسستم اين تصوير زيبا رو براتون كپي پيست كنم فقط تونستم آدرسشو بزارم.

http://www.noandish.com/com.php?id=34050

 

منظره فوق العاده و بي نظير عبور گلوله يك تفنگ بادي ازميان يك غنچه گل رز كه توسط آلن سيلر ، عكاس مشهور آمريكايي گرفته شده است

 

پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

 

گور بابای عینک
عاشق تر از همه ما
موش کوری ست
که زیبایی جفت اش را
چشم بسته باور می کند
.


ساغر شفيعي

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 |

 

شدم چوپان ساده لوح كنار گله ي احساس

اگه لبخند به لب داري

دلت از سنگ و بي رحمه

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 |

 

من از دمی که بازدم تو پاسخش نباشد،می ترسم!

از عشق که....نه!

اما از عاقبت بی عقوبت! این همه فاصله،

از انتهای نامعلوم این کوچه های بی چراغ و چلچله!،

آری....می ترسم!

 

من از لحظه ای که چشم های تو،

بین آوار این همه نگاه معنا دار گم شوند!

من از دمی که بازدم تو پاسخش نباشد،

می ترسم!

 

اما اگر راستش را بخواهی!

نمی دانم که از عاقبت این همه ترانه و نامه بی جواب!

می ترسم یا نه؟!

فقط می دانم که.....محتاجم!

 

محتاج سکوت ستاره!

محتاج لطافت صبح!

محتاج صبر خدا!

من محتاج ترانه های بی قفس ِ پر از کبوترم!

 

من محتاج واژه های ساده و بی تکلفم

واژه هایی که بشود با آب غسلشان داد!

من محتاج نگاهی از جنس آب و لبخندی از جنس صداقتم!

من محتاج عطر یک احساس باران زده نمناکم!

 

من محتاج توام!

محتاج نگاه تو،

محتاج لبخند تو،

محتاج احساس تو،

همین!

از این ساده تر و بی تکلف تر در کلام من نمی گنجد!

 

من محتاج توام که بیایی و مرورم کنی!

با یک هوا هق هق!

با یک جفت نگاه خیس!

 

من محتاج یک دنیا آسمان ِ ابریَم!

که ببارد،....که برای من بشود،

بهانه ای از جنس معجزه!

تا بگویم تو را به حرمت این ابرها که می گریند قسم!...

ب ـ رـ گ ـ رـ د !

                                                                                                               ناصر کاظمی زاده 

دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 |

 

تو نیستی و کار دل من جز آه نیست
تو نیستی و حال دلم روبراه نیست
گاهی نگاه کن به من آرام کن مرا
این دلشکسته لایق حتی نگاه نیست؟
حسی عجیب دارم و حالی غریب تر
حسي عجيب دارم و حالي غريب تر

حسي عجيب دارم و حالي غريب تر

حسي عجيب دارم و حالي غريب تر

 

 

زهره کشاورز

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 |

 

آن ضربه ي كاري را تو زدي

هميشه ضربه ي آخر كاري تر است. هزار ضربه ريز و درشت هم كه فرود بيايد روي قلب آدم ، آخري نمي شود.خودت خوب ميداني زندگي پر از زخم است.پر از جراحت است . جراحتهايي كه گاه هرگز از التهاب نمي افتند اما نمي دانم چرا سيلي تو كاري تر بود. هر چه نگاه مي كنم مي بينم جاي خيلي از خراشها و زخمهايم دارد خوب مي شود. جاي خيلي ها خيلي وقت است خوب شده اما جاي سيلي تو هنوز مانده گاهي پر رنگ تر مي شود. گاهي دردش بيشتر مي شود،بيشتر از روز اولي كه از تو سيلي خوردم.گاهي آنقدر درد مي گيرد كه حتي گذر اشكهايم از روي آن انگار آتش ميزند كبوديها را.تا مغز استخوانم مي سوزد.گاهي آنقدر دردش پخش مي شود كه ناله مفاصلم را در مي آورد.به هيچ كس نگفتم اين درد از سيلي تو است. دكتر هم نفهميد فقط خودم ميدانم. من رازدار بدي نيستم. رد انگشتانت روي صورتم مانده به يادگار. اين تنها يادگاري ست از تو كه تا آخر عمر همراهي ام مي كند.مراقبش هستم. مراقب همين ضربه ي كاري تا هيچ وقت خوب نشود تا يادم بماند جواب دل را با زخم بايد داد،با درد بايد داد،با سيلي بايد داد،حتي با ناسزا بايد داد.

شنبه بیست و پنجم مهر 1388 |

 

تقدیم چشم های تو خواهم کرد، روزی ترانه های نجیبم را

یا پیش پای چشم تو خواهم کشت، احساس خورده از تو فریبم را

 

در موزه تمدن چشمانت، در پیکر سفالی من بنگر

آثار تازیانه خشم و درد، بر جای جای روح غریبم را

 

مراد رستمي

شنبه بیست و پنجم مهر 1388 |

 

هرچند سهم ما

 

 آميزه اي ز سرزنش و ريشخند بود

 

حق با صداي توست

 

بايد بلند بود.

 

عبدالجبار كاكايي 

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 |