تو راستی راستی باورت میشود
که در خلوتِ خیابانِ این شهرِ ناشلوغ
که عطرِ عابرانش بوی بن بست میدهد
وهیچ نگاهی طعمِ دریا را به دهانم نمیریزد،
دلم را گم کنم؟
منی که دیوارهای این شهر را دریچهام
پروانههایش را مادر
و نمازِ سحرگاهِ هر روزم را
به زبانِ زمین پرواز میدهم
----------------------------------------------------------------
که در خلوتِ خیابانِ این شهرِ ناشلوغ
که عطرِ عابرانش بوی بن بست میدهد
وهیچ نگاهی طعمِ دریا را به دهانم نمیریزد،
دلم را گم کنم؟
منی که دیوارهای این شهر را دریچهام
پروانههایش را مادر
و نمازِ سحرگاهِ هر روزم را
به زبانِ زمین پرواز میدهم
----------------------------------------------------------------
*تگرک شکوفه های باغ ملک آباد را زد.یک سال انتظارم به بار ننشست...
لينك
| سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
. 11:30 . سنا |

